نسخه های بازنویسی شده تعزیه

نسخه حر ابن یزید ابن ریاحی تمیمی.
نسخه حر ابن یزید ابن ریاحی تمیمی.
نسخه حر در تعزیه حر
نسخه حر در تعزیه حر
نسخه شمر در تعزیه حضرت عباس
نسخه شمر در تعزیه حضرت عباس
نسخه غلام یزید در تعزیه حُرّ
نسخه غلام یزید در تعزیه حُرّ
نسخه حضرت سکینه در تعزیه حضرت عباس
نسخه حضرت سکینه در تعزیه حضرت عباس
حضرت سکینه در تعزیه حر
نسخه حضرت سکینه در تعزیه حر
نسخه هاشم ابن عَتَبه در تعزیه هاشم
نسخه هاشم ابن عَتَبه در تعزیه هاشم
نسخه مهاجر و انصار در تعزیه حبیب و مسلم
نسخه مهاجر و انصار در تعزیه حبیب و مسلم

تصاویر قدیمی تعزیه یانس آباد قزوین (نقش های مخالف خوان)

تصاویر قدیمی تعزیه یانس آباد قزوین (نقش های مخالف خوان)

تعزیه 1363
تعزیه ۱۳۶۳
taeziyeh 63
محرم ۶۳
taeziyeh 1362
محرم ۱۳۶۲٫۷٫۲۳
Taeziyeh 1362.7.25
تعزیه عاشورا
۱۳۶۲٫۷٫۲۵
moharam 1363
محرم ۱۳۶۳

این تصاویر مربوط به تعزیه روستای یانس آباد قزوین در دههء ۶۰ می باشد

چالش های پیشروی هنر شبیه خوانی

چالش های پیشروی هنر شبیه خوانی 

امام حسین مهمترین دلیل برای اجراءتعزیه وگردهمایی مردم برای تماشای آن است اما این روزها شبیه خوانی تبدیل به یک بازار پر درآمد برای افرادی گشته است که متاسفانه نا آگاهانه ضربه های مهلک و حتی جبران ناپذیر به این هنر ناب وارد می سازند.  در ادامه برخی آسیب های بالقوه اثر گذار بر این هنر بطور خلاصه مرور گردیده است:

  1. امروزه اکثر تعزیه خوانان موفق برای پرشور تر کردن مجالس خود دست به اجراء حرکاتی میزنند که در شان مجلس امام حسین نیست. زره پوشی در نقش حضرت امام حسین،حضرت عباس، حضرت حر،حضرت مسلم و….. باید به دور از بعضی حرکات سخیف وسبک باشد. زره پوشی بزرگان دین ماباید سنگین ودر شان مقام آنها باشد حال آنکه بعضی از تعزیه خوانان ما نقش خود در تعزیه را با نقش جومونگ اشتباه میگیرند.

  2. مهمترین هدف اجرای تعزیه آشنا نمودن مخاطب با زندگی و مصائب ائمه است که لازمه این کار رسا بودن صدای خواننده و ادای کلمات و اشعار بصورت صحیح و واضح می باشد. اگرچه  تحریراز قسمتهای جذاب گفتاری در تعزیه بوده و مورد پسند عامه مردم است لیکن در صورتی که بجا وبه اندازه استفاده نشود، تحریر یا بقول عوام چه چهه هدف اصلی تعزیه می گردد. در ضمن تحریر برای قسمتهای حماسی تعزیه مناسب است نه اینکه تعزیه خوان در نقش حضرت عباس روبروی حضرت زینب بایستد وتحریر بزند ویادر مقابل امام حسین که باید آرام ومتین باشد تحریر بزند.

  3. امروزه سود آوری تعزیه یکی از فاکتورهای مهم در برگزاری آنست. به همین منظور معمولا مراسم تعزیه توسط افراد غیر بومی برگزار می گردد که این افراد دارای صدای دلنشین، هیکل مناسب، مسلط به دستگاههای موسیقی، دارای چند اسب سر به راه و مجهز به تجهیزات جلوه های ویژه هستند . تمام این موارد موجب جذابیت بیشتر این هنر اصیل ایرانی می گردد اما توجه بیش از حد به حاشیه های این مراسم موجب ابزاری شدن این هنر و دور شدن از هدف اصلی آن که یادآوری سرگذشت اهل بیت(ع) است می گردد.

  4. یکی از بدعت هایی که در برخی تعزیه خوانی ها دیده می شود، واقع گرایی است. بدین معنی که شبیه گردان و شبیه خوان سعی دارند مثل یک تئاتر واقع گرا برای تعزیه دکور بزنند و صحنه آرایی واقع گرایانه داشته باشند چنان که فی المثل به جای قرار دادن یک تشت آب به نشانه ی رود فرات، یک نخلستان درست می کنند و نهر آبی از میان آن جاری می کنند تا بیشتر شبیه کنار شط فرات باشد. غافل از این که هر کاری بکنیم باز هم داریم نمایش می دهیم، منتهی با این گونه تلاش ها فقط می توانیم شیوه ی صحنه آرایی تعزیه را از حالت قراردادی و اصالت بیرون بیاوریم وگرنه تحت هر شرایطی تماشاگر تعزیه می داند که به تماشای یک نمایش آیینی نشسته است و آن که «امام» می خواند فی المثل «مرحوم اقبال آذر» است.

  5. شبیه خوانی نمایش محض است یعنی به جای گریم کردن و چهره آرایی، دستمال بالای چشم های یک شبیه خوان می بندیم تا او نسخه ی «کور» را بخواند، در حالی که هم نسخه در دست دارد و هم رفتار کورها را تقلید می کند (به این می گویند نمایش محض، یعنی نمایش دادن یک شخص کور) اما هیچ وقت مجاز نیستیم بر روی صورت شبیه خوان یک چشم  مصنوعی تعبیه کنیم و آن را چنان بسازیم که در انظار مردم کور بنماید، زیرا ایفاگر این نقش نسخه خوان است و راوی احوال آن مرد کور، نه بازیگر آن به مفهوم تئاتر واقع گرا.

  6. بدعت گزاری در تعزیه در لباس شبیه خوانان نیز مشاهده شده است و گاه دیده می شود تعزیه خوانان حرفه ای یا اثاث دارانی که در قلمرو شبیه خوانی صاحب کسوت هستند تحت تأثیر فیلم های تاریخی تلویزیون یا سینما مرتکب چنین غفلت هایی می شوند و فی المثل به جای زره و کلاه خود از لباس های چرمی گل میخدار استفاده می کنند، غافل از آن که زره و کلاه خود تغزیه، یک لباس رزم ایرانی بازمانده از دوره ی ساسانیان است که خود نشانه ای ویژه از ایرانی بودن نمایش تعزیه است و هیچ کس حق ندارد آن را با لباس دیگری عوض کند، چرا که یکی از ویژگی های تعزیه و شبیه خوانی ایرانی بودن و اصالت آن است.

  7. عدم نظارت بر متون و نسخه های تعزیه باعث گردیده که نام آوران تعزیه بازاری به بهانه نوآوری در مجالس و بدون در نظر گرفتن رویدادهای تاریخی، قواعد شعری و… اشعار تعزیه را تغییر داده و اصالت آثار را از بین ببرند.

  8. الگوسازی و الگوپروری یکی از معضلاتی ست که این هنر مهجور را تهدید می کند . امروزه بیشتر شبیه خوانان به سمت تعزیه تقلیدی گرایش پیدا کرده اند که این مساله ناخواسته خلاقیت را از شبیه خوان می گیرد چرا که همین بداهه کاری هاست که این هنر را از حالت قرار دادی خارج می کند و موجب تنوع آن می گردد.

  9. کنار گذاشتن مجالس غریب و خلاصه شدن این مجالس در نهایتاً ۱۰ مجلس از دیگر مشکلاتی ست که تعزیه با آن روبروست و باعث می شود تا مخاطب برای همیشه با مجالس غریب نا آشنا بوده و از لذت دیدن آن محروم گردد.

منابع:

 http://salam3000.blogfa.com/post/54

http://aghaeeman.blogfa.com/post/13

http://roozedahom.com

 http://www.taziyekhane.ir

 

 

 

علت نامگذاری احمد ابن موسی ، به شاهچراغ

علت نامگذاری احمدبن موسیٰ ، به شاهچراغ

در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسیٰ ، به شاهچراغ گفته شده است که

 

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسیٰ ( ع ) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیشۣ به نظر نمی رسید که در اطراف آن ، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل ، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه ، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است ، چند شب جمعه مراقب می بود ، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان ، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الّٰله باشد ،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم ، هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید . امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند . درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند ،  هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند . اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود : اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن  می روم تا از موضوع آگاه شوم . چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن . چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: “شاه! چراغ”

امیر بیدار شد و ناگهان از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علناً و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد ، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و….. مقبره فرزند ارشد موسیٰ بن جعفر( ع ) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.

حضرت احمد ابن موسی
حضرت شاهچراغ

شیر در تعزیه ی عاشورا

شیر در تعزیهء عاشورا

 

Milk Tzyh’ Ashura
وب سایت رسمی شبیه خوانی روستای یانس آباد قزوین

پادشاهی به نام سلطان قیس در هند حکومت می کند. روز عاشورای سال ۶۱ هجری به شکار می رود. از دور آهویی به نظرش می آید. اما ناگهان شیری از بیشه ای به در آمده و  به سوی سلطان حمله می کند ولی خوشبختانه این سلطانِ مسلمان ِ شیعی! که به مقام امام حسین (علیه السلام) آشناست آن حضرت را صدا می زند و حضرت طی العرض کرده و به هند آمده و به داد سلطان می رسد .

گفتگو میان امام و سلطان ادامه دارد تا اینکه امام به کربلا باز می گردد.

پس از شهادت امام، چند نفر می خواهند با اسب بر بدن امام بتازند؛ اما شیری( شاید همان شیری که همان روز در هند بوده ) جلو آمده و مانع این کار می شود.

قدیمی ترین سندی که برای این داستان؛ اما نه به این نحو؛ بلکه به گونه ای معقول تر موجود است، نقلی است که مرحوم شیخ کلینی در کتاب شریف کافی آورده است. تذکر این نکته لازم است که ما از این داستان به «نقل» تعبیر کردیم نه «حدیث» زیرا حدیث آن است که به معصوم منتسب است و این داستان را مرحوم کلینی به معصوم نسبت    نمی دهد. متن این است:

ادریس بن عبد الله اودى گوید: چون حسین (علیه السلام) شهید شد و آن لشکر خواستند اسب بر بدنش بتازند، فضه به زینب گفت: اى بانوى من ، سفینه ( قیس )، کشتی اش در دریا شکست و به جزیره‏اى افتاد و به شیرى برخورد، به آن شیر گفت: اى ابا الحارث (کنیه شیر که در زبان عربی رایج است). من آزاد کرده رسول خدایم، آن شیر در برابرش همهمه ای کرد تا او را به راه آورد، در این گوشه هم شیرى خوابیده است، بگذار من بروم‏ و به او آگاهى دهم که این مردم فردا چه خواهند کرد.

گوید: فضه نزد آن شیر رفت و گفت: اى ابا الحارث، آن شیر سر بلند کرد و فضه به او گفت: مى‏دانى فردا مى‏خواهند با امام حسین (علیه السلام) چه کار کنند، مى‏خواهند اسب بر پشتش بتازند.

گوید: آن شیر آمد تا دو دست خود را روى جسد حسین (علیه السلام) نهاد، لشکر پیش آمدند و چون آن شیر را دیدند عمر بن سعد به آنها گفت: این فتنه‏اى است مبادا آن را برانگیزید، برگردید، آنها هم برگشتند.

این نقل  از نظر علم رجال ضعیف شمرده می شود نیز از  وفات آخرین راوی یعنی عبدالله تا واقعه کربلا حدود یک قرن فاصله است و حداقل دو واسطه در این میان از قلم افتاده است پس این نقل مرسل است و سند تا زمان این واقعه متصل نیست. ذکر این نکته لازم است که صرف ضعف سند نمی تواند به متن خدشه وارد کند بلکه ممکن است متنی سالم با سندی مخدوش یا به عکس متنی مشکل دار با سندی صحیح باشد که  شواهد این دو مورد بسیار است.

اما بررسی متن این نقل:

در زندگی سفینه( قیس ) همه از مواجهه وی با شیری سخن گفته اند. عبدالرزاق نوشته است که وی در روم سپاه را گم کرد یا اسیر شد ولی فرار کرد. به دنبال لشکر می گشت که به شیری برخورد و با شیر چنین سخن گفت: ای شیر من مولای رسول الله هستم و چنین و چنان شده ام… شیر رام شد و تا زمانی که سفینه ( قیس ) به لشکر رسید، همراه او بود. در برخی نقلها شبیه آنچه در کافی آمده است نوشته اند که کشتی ای که سفینه ( قیس ) در آن بود شکست و به سبب  پاره تخته ای خود را به ساحل رساند و به شیری برخورد…..

اکنون به بررسی این متن می پردازیم:

 

۱     فضه در این نقل کسی است که به سراغ شیر رفته و از او خواسته تا مانع تاختن دشمنان بر بدن امام شود.

اشکال این است که در هیچ تاریخی بودن فضه در کربلا نقل نشده است جز همین نقل. حال این فضه کیست آیا همان خادم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است یا کس دیگری است، معلوم نیست، هرچند در تاریخ اهل بیت، نام فضه دیگری نیامده است.

۲     آیا شیر در کربلا همان شیری است با سفینه ( قیس ) برخورد کرده است؟ از ترجمه مرحوم کمره ای معلوم می شود ایشان شیر در کربلا را غیر از آن شیر سفینه ( قیس ) دانسته است؛ اما از ظاهر عبارت پیداست که این شیر همان شیر سفینه ( قیس ) است. در اینجا سؤالی مطرح است که آن شیرِ در سرزمین روم که سالیان متمادی از آن زمان گذشته، چگونه به کربلا رسیده است و فضه از کجا فهمیده است که شیر سفینه ( قیس ) به کربلا آمده است؟

۳     فضه به شیر می گوید که آیا می دانی فردا با ابا عبدالله (علیه السلام) چه خواهند کرد.

در نقلهایی که بحث از تاختن دشمن بر بدن امام آمده است هیچ یک صحبت از فردا ( روز بعد از عاشورا) نیست؛ بلکه ظاهر یا صریح عبارات آن است که بلافاصله پس از شهادت امام تصمیم گرفتند و همان وقت هم این تصمیم را عملی کردند.

۴     بنابر نقل مورد بحث شیر مانع تاختن اسبان بر بدن امام شد و تصمیم دشمنان عملی نشد؛ اما در همه نقلهای تاریخی از عملی شدن این تصمیم سخن گفته اند. اما علامه مجلسی نقل کلینی را پذیرفته و نقلهای دیگر را قبول ندارد. دلیل ایشان این است که  دشمنان می خواستند این معجزه پنهان بماند از این رو اسب تاختن را مطرح کرده اند. و  شاید به دلیل همین دروغشان بود که ابن زیاد جایزهء کمی به آنان داد.

در پایان یادآوری این نکته بجاست که اتفاق افتادن چنین چیزی ( منظور ما نقل مرحوم کلینی است) امکان دارد و ما مدعی مجعول بودن چنین اتفاقی نیستیم؛ اما شواهدِ خلافِ این نقل، آن را تضعیف می کند. ضعیف بودن لزوماً به معنای جعلی بودن نیست.

ارتباط نقل مذکور با حضور شیر در تعزیه کشور ما

ظاهراً ریشه شیر روز عاشورا در تعزیهء ها ، همین است که در کافی آمده است ولی جابجایی هایی  رخ داده است که عبارتند از:

۱      سفینه که یکی از نامهایش قیس بوده  در تعزیه ها سلطان قیس شده است.

۲     در روایتی آمده بود که سفینه در روم راه را گم کرد. در تعزیه ها روم، هند شده است.

۳     در نقل داستان سفینه، شیر به دلیل ارتباط سفینه (قیس) با رسول الله (صلی الله علیه و آله) از تعرض به او خودداری می کند اما در تعزیه، شیر به دلیل نهی امام حسین (علیه السلام) به سلطان قیس آسیبی نمی رساند.

ممکن است بدلیل جنبه های نمایشی و درام تعزیه این قسمت در نسخه ها وارد شده باشد.

——————————————————————————————–

منابع و مآخذ

 

[۱]. المعارف ،ص۵۷۰

[۲]. تاریخ‏الطبری،ج‏۶، ص۴۸۳

[۳]. الکافی، ج‏۱، ص۴۶۵ .

[۴]. الإصابه،ج‏۳،ص۱۱۱٫

[۵]. المصنف عبدالرزاق، ج۱۱ ص۲۸۱ قسمتی از ترجمه نقل به مضمون است.

[۶]. أسدالغابه،ج‏۲،ص۲۵۹٫

[۷]. رک: أسدالغابه،ج‏۱،ص۴۹۹؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏۳،ص۲۱۹(چاپ‏زکار،ج‏۳،ص۴۱۸)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏۵،۳۶۴؛ مروج‏الذهب،ج‏۳،ص۶۲؛ و اللهوف، ص ۱۳۴

[۸].  رک: أسدالغابه،ج‏۱،ص۴۹۹؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏۳،ص۲۱۹(چاپ‏زکار،ج‏۳،ص۴۱۸)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏۵،۳۶۴؛ مروج‏الذهب،ج‏۳،ص۶۲؛ و اللهوف، ص ۱۳۴

[۹]. مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏۵، ص۳۷۱٫

[۱۰]. التعجب، ص۱۱۶٫.

 

وب سایت رسمی شبیه خوانی روستای یانس آباد قزوین