بایگانی دسته: نسخه های تعزیه

نسخه های تعزیه ی شهادت امام سجاد (ع)

“نسخه های تعزیه ی شهادت امام سجاد (ع)”

برای دریافت نسخه ی مورد نظر در زیر بر روی آن کلیک کنید :

نسخه امام سجاد

نسخه زن امام سجاد

نسخه امام باقر

نسخه صحابه

نسخه خادم مسجد

نسخه قصاب

نسخه ھاتف

نسخه ملک غضب

نسخه میت

نسخه ھشام

نسخه وزیر ھشام

اثاثیه مجلس

فهرست

اقتباس آگاهانه اشعار تعزیه

“به نام خدا”

تعزیه سازان چندان مقید نبودند که همه اشعار یک نسخه حتماً ساخته و سروده خودشان باشد. از این رو از اشعار شاعران دیگر به صور مختلف استفاده می کردند.

ممکن است تصور شود که شاعران تعزیه برای آسانی و سهولت کار و بی آنکه زحمتی برای سرودن اشعار به خود بدهند ، چنین می کرده اند و یا بدون توجه به دقایق و ریزه کاری ها، هر شعری را که به یادشان می آمده در نسخه خود می آورده اند. اما دقت در در برخی نسخه ها نظیر نسخه تعزیه امام حسین زمینه قزوین روستای یانس آباد نشان می دهد که آنان با بصیرت و حُسن تشخیص به گزینش اشعار می پرداخته اند. برای نمونه به ابیات زیر در فیلم توجه نمایید:

من دوده ی حضرت خلیلم

مخدوم جناب جبرئیلم

دارای دیار و عقل و عشم

نی طالب کوفه ، نی دمشقم
این ابیات در بحر هزج مسدس اخرب مقصور، برگرفته از قطعه شعری در مطارح الانظار، تألیف محمود بن کاظم مازندرانی است که آن قطعه مشتمل بر ۸ بیت است. اما ابیات دیگر خطابه امام از شعر دیگری در همین وزن، از کتاب بیدل قزوینی برگرفته و با آن تلفیق شده است. آن ابیات این است:

گیرم که عرب نی ام ، تتارم

امروز غریب این دیارم

نه روز و شب است این مکانم

لب تشنه بُدند کودکانم

مضمون ابیات شعر اول جنبه عرفانی دارد در صورتی که ابیات بیدل، رنگ عادی و احساسی دارد. در حقیقت تعزیه نویس با توجه به صنف های مختلف تماشاگران تعزیه و اختلاف ذوق و سطح معرفت آنان، این دو نوع شعر را با هم تلفیق کرده تا برای همه خوشایند و مقبول باشد.

نسخه کامل این قسمت:

ای قوم مرا شما شناسید

اصل و نسب مرا شناسید

من مفخر دوده ی خلیلم

مخدوم جناب جبرئیلم

نور رخ آفتاب و ماهم

من اختر آسمان پناهم

دارای دیار و اهل و عشقم

نِی طالب کوفه نِی دمشقم

گیرم که عرب نی ام ، تتارم

امروز غریب این دیارم

گیرم که سزای صد جفایم

فرزند پیمبر شمایم

نُه روز و شب است طفلکانم

لب تشته بُوَند کودکانم

بر من نکنید رحم اکنون

از دست شما دلم شده خون

از بهر خدا دهید آبم

رحمی که من از عطش کبابم

شبیه خوانان :

شبیه خوان امام حسین (ع) سال ۱۳۷۲ : مرحوم اسحق علی کریمی.

شبیه خوان ابن سعد سال ۱۳۷۲ : مرحوم علیرضا مهرپور.

شبیه خوان امام حسین (ع) در سال های ۱۳۸۲ ، ۱۳۸۸ ، ۱۳۸۹ ، ۱۳۹۲ : ایرج کریمی.

شبیه خوان ابن سعد در سال های ۱۳۸۲ ، ۱۳۸۸ ، ۱۳۸۹ ، ۱۳۹۲ : نظرعلی قربانی.

“با بیان دیدگاه خود مشوق ما در این راه باشید”

نسخه های تعزیه حبیب و مسلم

نسخه های کامل تعزیه حبیب ابن مظاهر اسدی و مسلم ابن عوسجه اسدی

برای دریافت نسخه ی مورد نظر در زیر بر روی آن کلیک کنید :

امام حسین

حضرت عباس

حضرت زینب

حبیب ابن مظاهر اسدی

مسلم ابن عوسجه اسدی

مهاجر و انصار

نصرانی

ابن سعد

شمر

شبث ابن ربعی

اثاثیه مجلس

فهرست

نسخه های تعزیه شاهچراغ

نسخه های کامل مجلس تعزیه شاه چراغ

 برای دانلود نسخه مورد نظر در زیر بر روی آن کلیک کنید :

شاهچراغ

علاءالدین

محمد

حضرت معصومه

قاصد

قتلق

وزیر قتلق

فهرست

اشعار شعرای بزرگ در تعزیه

اشعار شعرای بزرگ در تعزیه

مقالات
مقاله

بسیاری از اشعار نسخ تعزیه برگرفته از اشعار شعرای نامی نظیر : سعدی ، فردوسی ، حافظ ،  باباطاهر و … می باشد که گاه عیناً و گاه با کمی تغییر اما در همان وزن شعری در نسخه های تعزیه بکار رفته است.

حال به بررسی برخی از این اشعار و مقایسه ی آنها با نسخه ها می پردازیم:

اشعار سعدی در تعزیه

شعر سعدی :

بخت باز آید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت ( لیاقت ) که تو داری همه دلها بفریبد

وین بشاشت  که تو داری همه غم ها بزداید

رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد

زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید

نیشکر با همه شیرینی – اگر لب بگشائی –

پیش نطق ( لفظ ) شکرینت چونی انگشت بخاید

گر مرا هیچ نباشد – نه بدنیا نه به عقبی –

چون تو دارم ، همه دارم ، دگرم هیچ نباید

دل بسختی بنهادم ، پس از آن دل به تو دادم

هرکه از دوست تحمل نکند ، عهد نپاید

با همه خلق نمودم خم ابروی که تو داری

ماه نو هر که ببیند ، به همه کس بنماید

گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی

آنکه روی از همه عالم به تو آورد ، نشاید

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ، ولیکن

نظری گر بربائی ، دلت از کف برباید

*********************************************************************

نسخه تعزیه :

گوش بر عرض من عباس که قدر تو فزاید

رخ بیعت به یزید آر که دولت به در آید

تا تو را بر سپه کوفه سپهدار نماید

بخت یار آید از آن در که یکی چون تو درآید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

_____________________________________________________________

شعر سعدی :

این بوی روح پرور از آن خوی ( کوی ) دلبرست

وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست

ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟

وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر ست

بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟

یا کاروان صبح؟ که گیتی منوّر است

این قاصد از کدام زمینست مُشکبوی؟

وین نامه در چه داشت که عنوان معطّر ست؟

بر راه باد عود در آتش نهاده اند

یا خود در آن زمین که توئی خاک عنبرست؟

بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن

کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر درست

بازآ که در فراق تو چشم امیدوار

چون گوش روزه دار بر الله اکبر است

دانی که چون همی گذرانیم روزگار؟

روزی که بی تو میگذرد روز محشر است

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم

هر روز عشق بیشتر و صبر کمترست

صورت ز چشم غائب و اخلاق در نظر

دیدار در حجاب و معانی برابرست

در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق؟

کوته کنم ، که قصه ی ما کار دفترست

همچون درخت بادیه سعدی ز برق شوق

سوزان و ، میوه ی سخنش همچنان ترست

آری ، خوشست وقت حریفان به بوی عود

وز سوز غافلند که در جان مجمرست

*********************************************************************

نسخه تعزیه :

ما را نظر به خویشی ات از سمت مادرست

شاهد میانه ی من و تو ذات داورست

دست از حسین بدار و بیا در سپاه ما

از دولت یزید به فرق تو افسرست

چشم یزید دون به رهت ای ضیاء عین

چون گوش روزه دار بر الله اکبر است

_____________________________________________________________

شعر سعدی :

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را؟

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را؟

سرو بالای کمان ابرو اگر تیر زند

عاشق آنست که بر دیده نهد ( کِشد ) پیکان را

دست من گیر ، که بیچارگی از حد بگذشت

سر من دار ، که در پای تو ریزم جان را

کاشکی پرده بر افتادی از آن منظر حسن

تا همه خلق ببینند نگارستان را

همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی

تا دگر عیب نگویند ( نگیرند ) من حیران را

لیکن آن نقش که در روی تو من می بینم

همه را دیده نباشد که ببینند آن را

چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب

گفت یکبار ببوس آن دهن خندان را

گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن؟

که محالست که حاصل کنم این درمان را

پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم

غایت جهل بُوَد مشت زدن سندان را

سعدی از سرزنش خلق نترسد ، هیهات

غرقه در نیل ( بحر ) چه اندیشه کند باران ( طوفان ) را؟

سر بِنِه گر سر میدان ارادت داری

ناگزیر است که گوئی بود این میدان را

*********************************************************************

نسخه تعزیه :

باز بر سر چه ندانم بُوَد این دوران را

که پرستند ز جان اهرمنان شیطان را

بنده بر روی خداوند کِشد چون شمشیر

غایت جهل بُوَد مشت زدن سندان را

والی کوفه گر این ملحد بی دین باشد

بیمم آن است که بر باد دهد ایمان را

بایدم رفت به نزد پسر مرجانه

تا چه فرمان دهد او حُرّ یل میدان را

چیست فرمان تو نسبت به حُرّ ای ابن زیاد

تا که بر بیعت تو سخت کنم پیمان را

_____________________________________________________________

شعر سعدی :

تو پری زاده ندانم ز کجا میآئی

کادمیزاده نباشد به چنین زیبائی

راست خواهی؟ نه حلالست که پنهان دارند

مثل این روی و ، نشاید که به کس بنمائی

سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ

نتواند که کند دعوی هم بالائی

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

عیب آنست که بر بنده نمی بخشائی

به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز

که من آن قدر ندارم که تو دست آلائی

بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم

به دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینائی

نه مرا حسرت جاهست و نه اندیشه ی مال

همه اسباب مهیّاست ، تو در میبائی

بر من از دست تو چندانکه جفا می آید

خوشتر و خوبتر اندر نظرم میآئی

دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست

چاره بعد از تو ندانیم به جز تنهائی

ور به خواری ز در خویش برانی ما را

همچنان شکر کنیمت ، که عزیز مائی

من ازین در به جفا روی نخواهم پیچید

گر ببندی تو به روی من و گر بگشائی

چه کند داعی دولت که قبولش نکنند

ما حریصیم به خدمت ، تو نمی فرمائی

سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد

به پنین زیور معنی که تو می آرائی

باد ( فصل ) نوروز که بوی گل و سنبل دارد

لطف این باد ندارد که تو می پیمائی

*********************************************************************

نسخه تعزیه :

تو پری زاده ندانم ز کجا می آیی

آدمی زاده نباشد به چنین زیبایی

شمس از پرتو روی تو کند شرم اگر

پرده از روی بگیری و به میدان آیی

همه گویند محمّد سوی میدان آمد

شبه پیغمبر و خورشید جهان آرایی

بعضی گویند علی اکبر نورسته تویی

که شهادت دهد آن خال لب مینایی

گر علی اکبر نورسته تو هستی ، لیلا

چون دل از وصل تو برکند و نشد صحرایی

صحنه ی کرب و بلا را تو چراغان کردی

چه شود نام شریفت بیان فرمایی

_____________________________________________________________

ترکیبی از این شعر سعدی و شعری از حافظ که در زیر آمده  در نسخه ها بکار رفته است:

شعر سعدی :

از هرچه می رود ، سخن دوست خوش ترست

پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر و غائب شنیده ای

من در میان جمع و ، دلم جای دیگر است

شاهد که در میان نبود ، شمع گو بمیر

چون هست ، اگر چراغ نباشد منوّر است

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ

صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

جان می روم که در قدم اندازمش ز شوق

درمانده ام هنوز ، که نزلی ( برگی ) محقّرست

کاش آن به خشم رفته ی ما آشتی کنان

باز آمدی ، که دیده ی مشتاق بر دَرَست

جانا دلم چو عود بر آتش به سوختی

وین دم که میزنم ز غمت ، دود مجمرست

شبهای بی توام شب گور است در خیال

ور بی تو بامداد کنم ، روز محشرست

گیسوت عنبرینه ی گردن تمام بود

معشوق خوبروی چه محتاج زیورست؟

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل

هجرت بکشت و وصل هنوزت وصوّرست

زنهار ازاین امید درازت که در دلست

هیهات ازین خیال محالت که در سرست

*********************************************************************

اشعار حافظ  در تعزیه

شعر حافظ :

باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است

شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

ای نازنین پسر چه مذهب گرفته ای

کت خون ما حلال تر از شیر مادر است

چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

تشخیص کرده ایم و مداوا مقرّر است

از آستان پیر مغان سر چرا کشم

دولت در این سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می شنوم نا مکرّرست

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سرست

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال و رخ هفت کشور است

فرقست از آب خضر که ظلمات جای اوست

تا آب ما که منبعش الله اکبر است

ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم

با پادشه بگوی که روزی مقدّرست

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکرست

*********************************************************************

نسخه تعزیه :

از این سپه حسین بر چشمم مصور است

نام حسین زینت محراب و منبر است

از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

از آستان شاه جهان پا چرا کشم

دولت در این سرا و گشایش در این در است

ای کافر و ظلام چه مذهب گرفته ای

کت خون ما حلال تر از خون مادر است

_____________________________________________________________

 شعر حافظ :

تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشک سای تو

پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو

منکه ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشه ی تاج سلطنت می شکند گدای تو

خرقه ی زهد و جام مِی گرچه نه در خورهمند

این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پُر هوس شود خاک در سرای تو

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حُسن

حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو

*********************************************************************

نسخه تعزیه میرعزا کاشانی :

شمر منم که کرده ام ورد زبان ثنای تو

جور همه جهانیان می کشم از برای تو

گه به میان لشکرم ، گاه میان خیمه ها

این همه نقش می زنم در طلب هوای تو

من به گدایی درت سرخط بندگی دهم

زود رسد به سلطنت هرکه بُوَد گدای تو

نور رخت سرشت من ، خاک درت بهشت من

عشق تو سرنوشت من ، راحت من ، رضای تو

_____________________________________________________________

همچنین ابیاتی از حافظ نظیر ابیات زیر در تعزیه ها بکار می رود:

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

و یا بیت :

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست

کَرَم نما و فرودآ که خانه خانه ی توست

____________________________________________________________

اشعار فردوسی در تعزیه

از اشعار فردوسی نیز در تعزیه ها استفاده می شود

نظیر شعر :

به بازیگری مانَد این چرخ مست

که بازی نماید به هفتاد دست

.

.

.

و یا شعر :

چنین است رسم سرای درشت

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

نیز در نسخه های تعزیه بکار رفته است.

____________________________________________________________

اشعار باباطاهر در تعزیه

بسیاری از شعرهای باباطاهر در نسخه چوپان در تعزیه طفلان مسلم وجود دارد:

تَن  مِحـنَت  کشــــی  دارم  خــــــدایا

دل  حسرت  کشــــی  دارم  خــــــدایا

ز  شوق  مَســـکَنَت  درد  غـــــــریبی

به  ســـــــینه  آتشی  دارم  خــــــدایا

************************

خوشـــا  آنان  که  اله  یارشـــان  بی

به حمد  و  قل  هو  اله  کارشـان  بی

خوشـــا  آنان  که  دایم  در  نمـــازند

بهشـت  جــــاودان  بازارشـــــان  بی

**************************

دلا  غافل  ز  سبحانی  چه  حاصــــل

مطیع  نفس  شیطانی  چه  حاصـــــل

بُوَد  قــدر  تو  افـــــــزون  از  ملائک

تو  قـدر  خود  نمی دانی  چه  حاصل

**************************

وای از روزی که قاضیمان خــــدا بو

ســـــر  پُل  صراطـــــم  مأجـــــرا  بو

به  نوبت  بگذرند  پیــــر  و  جوانان

وای  از  آندم  که  نوبت  زان  ما  بو

**************************

درخت  غــــم  به  جانم  کرده  ریشـه

به  درگاه  خــــــدا  نالم  همیشــــــــه

جوانان  قـــــدر  یکدیـــــگر  بدانیــــد

اجل  سنگست  و  آدم  مثل  شیشــــه

**************************

از  آن  روزی  که  ما  را  آفــــریدی

به  غیـــر  از معصیت  چیزی  ندیدی

خــــداوندا  به  حق  هشت  و  چارت

ز  ما  بگــذر  شــــــتر  دیدی  ندیدی

**************************

اگر  زَرین  کلاهـــــی  عاقبت  هـــیچ

به  تخت  اَر پادشاهی  عاقبت  هـــیچ

اگر  مــلک  ســــــلیمانت  ببخشـــــــند

در  آخــر  زیر  خاکی  عاقبت  هـــیچ

**************************

اگر  شـــیری  اگر  بَبـــری  اگر  مور

گذر  باید  کُنـــــی  آخـــــــر  لب  گور

به  دنیـا  دل  نبندد  هـــــــر  که  مَردِ

که  دنیــــــــا  مرکز   اندوه   و   درد

به  قبرســــــــتان  گذر  کُن  تا  ببینی

که  دنیـــــــا  با  رفیقــانت  چه  کرده

**************************

دل  شاد  از  دل  زارش  خـبر  نیست

سلامت را  ز  بیمـارش  خـبر  نیست

نه  تقصــیر  تو  این  رَســـــم  قدیمه

که  آزاد  از  گرفتـارش  خـبر  نیست

***********************

هر آنکس  مال  و جاهش  بیشتر  بی

دلــــش  از  درد  دنیــــا  ریشـتر  بی

اگر بر ســــر نَهَد چون خسروان تاج

به شـــــیرین جانش آخــــر نیشتر بی

_____________________________________________________________

شعری نیز از مکتبی شیرازی در نسخ تعزیه دیده شده است :

هر کسی را که بخت برگردد

اسبش اندر طویله خر گردد

گر به جنگل رَوَد پی هیزم

دست خالی به خانه برگردد

گر پی آب می رود دریا

آب نایاب چون گوهر گردد

گر به دوزخ رَوَد پی آتش

آتش از یخ فسرده تر گردد

گر به حاجت بر حکیم رَوَد

آن هم ئاز هر دو گوش کر گردد

با همه حال شکر باید کرد

که مبادا از این بتر گردد

_____________________________________________________________

منابع و مآخذ

کلیات سعدی با استفاده از نسخه ی تصحیح شده ی محمّد علی فروغی ( ذکاءالملک ) / مقدمه ی: عباس اقبال ؛ چاپ و انتشارات اقبال ، ۱۳۷۴٫

دیوان خواجه شمس الدین محمّد حافظ شیرازی با استفاده از نسخه تصحیح شده محمّد قزوینی و قاسم غنی / مقدمه اسماعیل خدابنده ، خط عباس منظوری – تهران : اقبال ، ۱۳۷۱٫

شاهنامه فردوسی بر اساس ژول مُل / حکیم ابوالقاسم فردوسی ، به کوشش عبدالله اکبریان راد – تهران: الهام ، ۱۳۸۶٫

دیوان باباطاهر عریان.

دیوان مکتبی شیرازی.

نسخه ی حُرّ