بایگانی دسته: روایت های تاریخ

روایت های تاریخی مذهبی

فرزندان حضرت زینب ( س )

محمد ابن عبدالله ابن جعفر :

پسر حضرت زینب و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سید الشهدا ( ع ) به شهادت رسید. او و برادرش عون پس از خروج امام حسین ( ع ) از مکه میان راه به او پیوستند .

 در روز عاشورا در نبرد تن به تن با دشمن پس از آنکه ده نفر از دشمن را از پای در آورد در محاصره قرار گرفت و به دست « عامر بن نهشل تمیمی » به فوز شهادت نائل آمد .

محمد به جای پدرش عبدالله بن جعفر طیار که همسر حضرت زینب ( س ) بود، در کربلا حضور یافت. او برادرش عون را هنگام جهاد همراهی کرد، تا او را با بدن مقدس خود حراست کند. قاتل او « عامر بن نهشل تمیمی » مورد لعنت امام قرار گرفته است .

عون ابن عبدالله ابن جعفر:

پسر حضرت زینب ( س ) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید. عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادند و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند .

عون در روز عاشورا، شمشیر میان دشمن گذاشت وسه سوار و هیجده تن پیاده از آنان را به هلاکت رساند،‌ آنگاه عبدالله بن قطنه طایی نبهانی بر او ضربتی وارد ساخت تمام فقرات واستخوانهاى وى را خرد کرد و نخل قامتش بر زمین افتاد و مرغ روحش پَر زنان به فضاى “عند ربهم یرزقون” بال افشاند ، جوانان رفتند و نعش وى را آورده در پهلوى برادر خوابانیدند.

عابس و شوذب

عابس و شوذب

 عابس بن ابی شیب شاکری [ هَمدانی ] از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین ( ع ) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بیعت کوفیان با مسلم بن عقیل بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین (ع) در مکه رساند.

بلاذری پیش از آوردن خبر شهادت عابس این نکته را یادآور شده است که وقتی اصحاب باقی مانده مشاهده کردند نمی توانند بر دشمن حمله برند و از امام حسین ( ع ) دفاع کنند ، از ایشان خواستند تا اجازه دهد پیش روی او بجنگند تا کشته شوند. عابس از این گروه بود. وی نزد امام آمد و گفت که هیچ چیزی جز جانش ندارد که تقدیم کند. آنگاه با فعلیک السلام و خداحافظی با امام ، راهی میدان شد. وی با شمشیر می جنگید و چون شجاع بود ، کسی برابرش در نمی آمد. اندکی بعد ، چندین نفر یکباره بر سر او ریختند و او را کشتند. [انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ۱۹۷]

شوذب که از غلامان آزاد شده ی همین خاندان شاکری بود ، همراه عابس به میدان آمد. شوذب از بصره به کوفه آمد و از آنجا به کاروان امام حسین ( ع ) پیوست ، سپس همراه او به کربلا آمد.  ابتدا شوذب و سپس عابس به شهادت رسیدند. [تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۴۴۳-۴۴۴]

عابس وقت میدان رفتن برای نشان دادن صحّت ایمانش به امام حسین ( ع ) عرض کرد : أُشهد الله أنّی علی هَدیک و هَدی أبیک.

ابومخنف می افزاید وقتی به میدان رفت ، دشمنان گفتند : شیر شیرها آمد ؛ کسی به تنهایی به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت : او را سنگباران کنید. عابس که چنین دید ، زره و کلاهخودش را درآورد و به سوی دشمن تاخت. راوی می گوید : گاه دسته های دویست نفری از برابرش می گریختند. آنگاه از هر چند سو بر او یورش آوردند و او را کشتند ؛ به گونه ای که وقتی کشته شد ، سرش در میان دستان چندین نفر بود و هر کدام ادعا می کرد ، وی او را کشته است. [تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۴۴۴]

قاتل امام حسین ( ع )

قاتل امام حسین ( ع )

زمانی که تمامی یاران و اهل بیت امام حسین ( ع ) به شهادت رسیدند ؛ دشمن قصد کشتن آن حضرت را کرد. تا این لحظه ، کسی جرأت نزدیک شدن به امام را نداشت ؛ چرا که به هر روی ، بسیاری از کوفیان مایل نبودند قاتل امام حسین ( ع ) شناخته شوند. چند گزارش را در این باره نقل می کنیم :

ابن سعد می گوید: ساعاتی از روز گذشت و مردم در حال نبرد با حسین بن علی بودند ؛ اما کسی برای کشتن وی اقدام نمی کرد. ( دینوری می نویسد: در این وقت امام حسین ( ع ) نشسته بود و اگر می خواستند می توانستند او را بکشند جز این که هر قبیله ای بر آن بود تا مسؤلیت آن را به عهده ی دیگری بیندازد و کراهت داشت تا بر این کار اقدام کند. )   [ اخبار الطوال ، ص ۲۵۸ ] در این وقت شمر فریاد زد : مادرتان در عزایتان بگرید ، منتظر چه هستید ، او را بکشید! اولین کسی که به امام حسین ( ع ) نزدیک شد زُرعۀ بن شریک تمیمی بود که ضربتی بر کتف چپ امام زد و پس از آن ضربه ی دیگری بر گردن آن حضرت زده ، او را نقش بر زمینش کرد. آن گاه سنان بن اَنَس نخعی پیش آمد و ضربه ای بر استخوان سینه آن حضرت زد ؛ سپس نیزه اش را در سینه ی امام حسین ( ع ) فرو کرد. در این وقت بود که امام روی زمین افتاد. سنان از اسب پیاده شد تا سر امام حسین ( ع ) را جدا کند ، در حالی که خولی بن یزید اصبحی هم همراهش بود. وی سر را جدا کرد و آن را نزد عبیدالله بن زیاد آورد. [ ترجمۀ الامام حسین ( ع ) ص ۷۵ ] وی در جای دیگری می نویسد که سنان بن انس نخعی امام حسین ( ع ) را کشت و خولی بن یزید سر آن حضرت را جدا کرد.                    [ ترجمۀ الامام حسین ( ص ) ص ۷۵ ؛ انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ۲۱۸ ]

 شیخ مفید می نویسد: زُرعۀ بن شریک به کتف چپ امام ضربتی زد و پس آن ضربتی بر گردن آن حضرت نواخت ، سنان بن انس نیزه ای بر آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتاد. آن گاه خولی رفت تا سر آن حضرت را جدا کند که دستش لرزید. شمر خود از اسب فرود آمد ، سر امام را جدا و به دست خولی داد تا به عمر بن سعد برساند. [الارشاد ، ج ۲ ، ص ۱۱۲]

بلاذری خبر کشته شدن امام حسین ( ع ) را چنین می نویسد:

شمر با پیاده نظام بر امام حسین ( ع ) حمله کرد که در میان آنان ابوالجنوب عبدالرحمن بن زیاد جعفی ، خولی بن یزید اصبحی ، قشعم بن عمرو جعفی – کسی که از علی ( ع ) کناره گرفته بود – صالح بن وهب یزنی و سنان بن انس نخعی بودند. شمر آنان را تحریض بر کشتن امام حسین ( ع ) می کرد. سرانجام شمر همراه پنجاه نفر از پیاده نظام بر امام یورش برد. هر مردی که برای کشتن حسین به او روی می آورد ، از کشتن آن حضرت صرف نظر می کرد ؛ چرا که نمی خواست قتل او را بر عهده گیرد. شمر در میان مردم فریاد زد : شما را چه شده است که بی تفاوت در برابر راین مرد ایستاده اید؟ منتظر چه هستید؟ مادرتان در عزایتان بگرید او را بکشید. آن گاه همه حاضران از اطراف یورش بردند و زرعۀ بن شریک تمیمی ضربتی بر بازوی چپ امام زد و ضربه ای دیگر بر گردن آن حضرت ؛ آنگاه از اطراف امام دور شدند در حالی که امام حسین ( ع ) با صورت روی زمین افتاده بود. در این وقت ، سنان بن انس بن عمرو نخعی آمد و نیزه ای بر آن حضرت زد. آنگاه سنان به خولی بن یزید گفت : سرش را جدا کن. خولی خواست چنین کند ، احساس ضعف کرده ، دستش لرزید. سنان به او گفت : خدا بازوانت را بشکند. خودش از اسب پایین آمد و سر امام را جدا کرد.   ( دینوری می نویسد: خولی رفت تا سر را جدا کند ، دستش لرزید ، برخاست. آنگاه برادرش شبل بن یزید آمد و سر امام حسین ( ع ) را جدا کرده به برادرش خولی داد. [ اخبار الطوال ، ص ۲۵۸ ] ) برخی گویند که خولی با اجازه ی سنان سر امام حسین ( ع ) را جدا کرد. [ انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ذ۲۰۲ – ۲۰۴ ]

روایت ابن اعثم از شهادت امام حسین ( ع ) قدری متفاوت با دیگران بوده و مطالبی در آن است که در مآخذ کهن دیگر نیامده است.

ابن اعثم می گوید: امام حسین ( ع ) مبارز طلبید. هر کسی که از چهره های سرشناس آمد ، کشته شد. تا آن که شمر با قبیله ی بزرگی آمد. ( این همان آمدن شمر همراه عده ای از پیاده نظام است که در منابع دیگر آمده است )

شمر به یارانش گفت : منتظر چه هستید ؛ تیرها او را از نفس انداخته است. بر او یورش برید ، مادرهایتان به عزایتان بنشیند. در این وقت از هر سوی حمله کردند به طوری که ضربات شمشیر او را از پای درآورد. در این وقت زُرعۀ بن شریک تمیمی ضربتی بر دست چپ آن حضرت زد. عمرو بن طلحه ی جعفی هم ضربت سختی بر گردن آن حضرت نواخت. سنان بن انس نیز تیری به گردن آن حضرت زد و صالح بن وهب یزنی هم ضربتی بر پایین کمر آن حضرت فرود آورد. حضرت از اسب به زمین افتاد و روی زمین نشست.

عمر بن سعد نزدیک آمد و به یارانش گفت : بروید و سرش را جدا کنید. نصر بن خرشبۀ الضبابی با پای خود به امام زد ، طوری که آن حضرت از پشت روی زمین افتاد. نصر آمد و محاسن امام را گرفت. حضرت فرمود : تو همان سگی هستی که من به خواب دیدم. آن مرد خشمگین شده بود با شمشیر بر گلوی حسین می زد و رجز می خواند. عمر بن سعد خشمگین شد و به مردی گفت : از اسب فرود آی و سرش را جدا کن. در این وقت خولی بن یزید اصبحی آمد و سر حضرت را جدا کرد.

ابن جریر طبری در تاریخ خود مینویسد : سنان بن انس نخعی حسین فرزند فاطمه دختر پیامبر را کشته و خولی بن یزید سر او را آورد.  [ تاریخ طبری، ابن جریر طبری، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج ۳، ص ۳۴۳ ]

از دیگر تاریخ نویسانی که سنان بن انس را قاتل امام حسین ( ع ) معرفی نموده است. سبط بن الجوزی می‎باشد.          [ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، ص ۱۴۴ ]

ابوالفرج اصفهانی از علمای قرن سوم هجری نیز در کتاب خود «مقاتل الطالبین»، قاتل امام حسین (ع) را سنان بن انس ذکر می‎کند.

ابن عبدالبر در «استیعاب» قاتل امام حسین ( ع )  را سنان بن انس معرفی می‎کند و خولی را به عنوان جدا کننده‎ی سر آن حضرت دانسته است.

ابن عبدالبر از خلیفه بن‎خیاط نقل کرده است آن کسی که حسین بن علی( ع ) را به قتل رساند ، شمر بن ذی‎الجوشن ، امیر لشکر عمر بن ‎سعد بود. [ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ناشر الفجاله، القاهره مصر، ج ۱، ص ۳۹۵، و شیخ محمد سماوی، ابصار العین، انتشارات بصیرتی، قم، ص ۱۱۴ ]

پس از بررسی اقوال و این که می‎بینیم ابوالفرج اصفهانی در مقاتل‎الطالبین و صدوق در « امالی » و مسعودی در مروج الذهب و سید بن طاووس در لهوف و عزالدین ابن اثیر در الکامل فی التاریخ صراحتاً روایت می‎کنند که قاتل سنان بن انس بود و در اسد الغابه آمده است:

” نظر درست آن است که همانا سنان بن انس نخعی او را کشته است و قول کسی که می‎گوید شمر و عمر بن سعد او را کشته ، به خاطر این است که شمر مردم را به قتل او تشویق می‎کرد و عمر بن سعد هم چون فرمانده‎ لشکر بود ، قتل را به او نسبت می‎دهند.”

به نظر می رسد چون شمر فرمانده پیاده نظام بود و افراد دیگر به دستور او کارها را انجام می دادند ، شمر به عنوان قاتل آن حضرت ، مشهور تر است. در زیارت معروف به ناحیه مقدسه ( منسوب به امام زمان عج  ) ، شمر به عنوان قاتل آن حضرت معرفی شده است.

 بر اساس عدم شفافیت متون تاریخی است که هر گاه مورخان به بیان قاتل امام حسین ( ع ) می­پردازند ، افراد مذکور را از قاتلان امام حسین ( ع ) یاد می­کنند.

تعزیه عاشورا

شمار سپاهیان امام حسین ( ع ) و یزید در کربلا

شمار سپاهیان امام حسین ( ع ) و یزید در کربلا

سپاه امام حسین ( ع )

درباره ی شمار جمعیتی که همراه امام به کربلا آمد و عدد کسانی که تا لحظه ی شهادت امام در کنارش بودند ، اختلاف نظر فراوانی در منابع دیده می شود. برخی آمارها مربوط به روزهای نخست است که طبعاً احتمال ِ رفتن شماری از آنها وجود داشته است. به گزارش ابن سعد ، همراه امام حسین ( ع ) پنجاه نفر به کربلا آمدند ؛ بیست نفر از سپاه کوفه به امام پیوستند و نوزده نفر از اهل بیت همراهش بودند [ ترجمه الامام الحسین ( ع ) ص ۶۹ ]. در منابع دیگر ۴۵ اسب سوار و یک صد پیاده یاد شده است [ تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۳۸۹ ]. این روایتی است که از امام باقر ( ع ) حکایت شده است [ تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۳۸۹ ]. گزارش یعقوبی چنان است که در وقتی که عمر بن سعد به کربلا آمد ، امام حسین ( ع ) ۶۲ یا ۷۲ نفر همراهش بودند [ تاریخ یعقوبی ، ج ۲ ، ص ۲۱۶ ].

شیخ مفید سی دو نفر سواره و چهل نفر پیاده را از شهدای عاشورا دانسته [ انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ۲۰ ] و ابن اثیر نیز همین تعداد را تأیید کرده است. اما مسعودی تعداد شهدا را هفتاد و هشت نفر بیان کرده است [ ارشاد مفید ، ج ۲ ، ص ۹۵ ]. علامه ی مجلسی نیز از قول محمد بن ابی طالب تعداد شهدای کربلا را هشتاد و دو نفر دانسته است [بحارالانوار ، ج ۴۵ ، ص ۴].

بلاذری می نویسد : آنها ۳۲ نفر سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند. زُهَیر ین قین بجّلی فرماندهی سمت راست ( میمَنه ) و حبیب بن مظاهر اسدی فرماندهی سمت چپ ( میسَره ) را بر عهده داشت و پرچم هم در اختیار حضرت عباس بود و خانه ها – یعنی خیمه ها – پشت سر آنان [ انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ۱۸۷ ]. در جای دیگر می نویسد : پنج نفر از نسل امام علی (ع) ، شانزده نفر هاشمی و دو نفر هم از همپیمانان بنی هاشم ، یکی از طایفه ی سلیم و دیگری از کنانه بود [ انساب الاشراف ، ج ۳ ، ص ۲۲۶ ]. دینوری همان ارقام را درباره ی شمار کلی رزم آوران سپاه امام حسین ( ع ) آورده است [اخبار الطوال ، ص ۲۵۴ ؛ و بنگرید : تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۴۲۲].

سپاه عمر بن سعد بن ابی وقّاص

صبح روز عاشورا – روز جمعه – ابن سعد ، پس از نماز صبح ! سپاهیانش را منظم کرد. ترکیب سپاه طایفه ای بود ؛ یعنی هر قبیله ای ، یک فرمانده داشت :

قبایل مذحج و اسد : عبدالرحمان بن ابی سبره ی جعفی

قبایل ربیعه و کنده : قیس بن اشعث بن قیس

تمیم و همدان : حُرّ بن یزید بن ریاحی تمیمی ( سپاه هزار نفری حُرّ بخشی از نیروی چهار هزار نفری حصین بن نمیر تمیمی بود )

گروهی هم از ساکنان عمومی شهر کوفه که یکجا ، یک فرمانده به نام عبدالله بن زهیر ازدی داشتند.

این ترکیب ، به صورت نظامی تحت فرماندهی افرادی مانند عمرو بن حجاج زبیدی ( سمت راست ) ، شمر بن ذی الجوشن ( سمت چپ ) ، عَزره بن قیس ( سواره ) و شَبَث بن رِبعی ( پیاده ) قرار گرفتند.

برخی از سرداران سپاه عمر بن سعد : سنان بن اَنَس نخعی ، یزید بن رکاب کلبی ، نصر مازنی ، حجّار بن ابجر عجلی ، یزید بن حارث ( یزید بن الحرث بن رویم ) ، کعب بن طلعه ، مغایر بن رهینه مازنی و … بودند.

جمعاً شمار سپاهیان ۲۲ هزار نفر بوده است [ الفتوح ، ج ۵ ، ص ۱۸۳ ]. برخی منابع تا ۳۵ هزار نفر هم نوشته اند.

حبیب ابن مظاهر اسدی و مسلم ابن عوسجه ی اسدی

“حبیب ابن مظاهر اسدی و مسلم ابن عوسجه ی اسدی”

 

مسلم بن عوسجه ی اسدی:

 اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید. پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت ( ع ) بود. در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت. در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود. سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند.

نحوه شهادت :

پس از مبارزه ی تن به تن برخی از اصحاب با کوفیان و کشته شدن شماری از سپاه عبیدالله ، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق ها! شما با قهرمانان این شهر می جنگید ؛ کسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندک اند و شما با پرتاب سنگ می توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی او را تصدیق کرد ، از سپاهش خواست تا کسی مبارز طلبی نکند. پس از آن عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه کوفه بر سپاه امام یورش برد. عمرو به سپاه کوفه فریاد می زد : ” ای کوفیان! اطاعت و جماعت خود را نگاه دارید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با امام خود ( یزید ) مخالفت کرده ، تردید به خود راه مدهید “. به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه ۳۲ نفر بوده است. خوارزمی با اشاره به این رقم ، می نویسد: همین عده به هر کجای سپاه کوفه که یورش می بردند ، آن را می شکافتند. لحظاتی دامنه ی جنگ بالا گرفت و در این میان ، مسلم بن عوسجه ی اسدی به دست دو نفر از کوفیان به شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه کوفه شد و شَبَث بن ربعی که خود امیر بخشی از سپاه کوفه بود ، متأثر شد. وی به یاد رشادت های مسلم بن عوسجه در جنگ با مشرکان در آذربایجان افتاد که مسلم در آنجا شش نفر از مشرکان را کشته بود. امام حسین ( ع ) پیش از شهادت مسلم ، زمانی که هنوز رمقی در وجود او مانده بود ، خود را به وی رساند و فرمود : رحمک ربّک یا مسلم. آنگاه حضرت آیه ی فمنهم من قضی نَحبَه و مِنهُم من یَنتظر را برای وی خواند. حبیب بن مظاهر ، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم کنار او آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت : اگر در این شرایط نبودم ، دلم می خواست به وصایای تو گوش می دادم. مسلم بن عوسجه گفت : أوصیک بهذا –  و اشاره به امام حسین ( ع ) کرد – أن تموت دونه ، در راه او کشته شوی و به دفاع از او جانت را بدهی. حبیب گفت: به خدای کعبه چنین خواهم کرد. تعبیر به اینکه مسلم بن عوسجه اول اصحاب الحسین بوده است که شهید شده ، می باید اشاره به آن باشد که نخستین شهید در حمله ی عمومی سپاه کوفه بوده است که طبعاً پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی از مبارزان به صورت تک تک شهید شده است. با این حال در زیارت ناحیه ، به طور کلی از وی به عنوان اولین شهید کربلا یاد شده است : کنت أوّل من شری نفسه و أوّل شهید من شهداأ الله.

*********************************************************************

حبیب ابن مظاهر اسدی :

از شهدای والا قدر کربلا بود. در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی ( ع ) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد. همچنین ازز سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی ( ع ) دعوت نامه نوشت. نزد امام حسین ( ع ) موقعیت والایی داشت. در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.

حبیب بن مظاهر ، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود وبا بریر بن خضیر مزاح می کرد.

نحوه شهادت :

نزدیکی ظهر بود که حبیب بن مظاهر به شهادت رسید. واقعه از این قرار بود که ابوثمامه ی صائدی – که از اصحاب امام علی ( ع ) بود – وقتی دید اصحاب تک تک به شهادت می رسند ، نزدیک امام حسین ( ع ) آمد و گفت: احساس می کنم دشمن به تو نزدیک می شود ، اما بدان! کشته نخواهی شد مگر آن که من به دفاع از تو کشته شوم. اما پیش از آن من می خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که نماز ظهر را با تو خوانده باشم. امام حسین ( ع ) فرمود: نماز را به یاد ما آوردی! خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهید جنگ را متوقف کند تا نماز بگذاریم. حُصَین بن نُمَیر تمیمی فریاد زد: نماز شما شما قبول نمی شود! در این وقت ، حبیب بن مظاهر فریاد زد: ای نادان! نماز آل رسول الله قبول نمی شود ، اما نماز تو قبول می شود؟ در این جا بود که حبیب با حصین بن تمیم درگیر شد. حبیب در این حمله با زخمی کردن اسب حصین توانست وی را به زمین بیندازد که یارانش سر رسیدند و حصین را نجات دادند. به دنبال آن با بدیل بن صریم تمیمی در گیر شده ، او را کشت. در این وقت یک تمیمی دیگر بر رحبیب حمله کرده ، او را مجروح کرد. حصین بن تمیم سر ررسید و شمشیرش را بر سر حبیب فرود آورد. در این وقت آن فرد تمیمی از اسب پیاده شد و سر حبیب را از تنش جدا کرد. حصین بن تمیم برای افتخار ، ساعتی سر حبیب را گرفته بر گردن اسبش آویخت ؛ سپس آن را به آن مرد تمیمی داد تا نزد ابن زیاد برده ، جایزه اش را بگیرد. شهادت او بر حسین ( ع ) بسیار سخت بود ، هنگام شهادتش ۷۵ سال داشت. سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

_____________________________________________________________

منابع و مآخذ

تاریخ البری ، ج ۵ ، ص ۴۳۵ -۴۳۶ – ۴۳۹ – ۴۴۰٫

انساب الشراف ، ج ۳ ، ص ۱۹۲ – ۱۹۳ – ۱۹۴ – ۱۹۵٫

مقتل الحسین ( ع ) ، ج ۲ ، ص ۱۶٫

اقبال الاعمال ، ص ۵۷۵٫

رساله تسمیه من قتل مع الحسین ( ع ) ، ص ۱۵۶٫