بایگانی دسته: مقالات عمومی

مقالات عمومی

بحر طویل در تعزیه

بحر طویل در تعزیه

بحر طویل
راجع به سابقه ی بحر طویل در ادبیات فارسی تا کنون تحقیق کافی و وافی نشده است. نامه ای موزون به وزن مفاعیلن مفاعیلن در دست است که میرعظیم مرعشی یکی از بزرگان مازندران ، حدود پانصد سال قبل آن را منظوم ساخته است.
بحر طویل در صده ی هشتم هجری برای ایجاد توسعه در تنگنای مجال بیان اندیشه ی شاعران ، همچون ترجیع بند و ترکیب بند ، به یاری قصیده شتافته و در میان مثنوی و قصیده ، نوع آزاد و قابل گسترشی از سخن موزون و قافیه دار، بر اشکال معهود شعر فارسی افزوده بود.
نثر موزون و مسجع در زبان عربی و فارسی سابقه ای دیرینه دارد و مسلم است که ظهور آن در زبان ، پیش از ظهور شعر موزون و قافیه دار بوده است. پس تعیین دقیق آغاز نظم بحر طویل غیر میسر خواهد بود. همین قدر می توان گفت که از اواخر صده ی هشتم هجری به بعد نمونه هایی از آن در دست داریم. باید در نظر داشت که اصطلاح بحر طویل در فن عروض ، دو مفهوم جداگانه دارد :
نخست بحر طویلی که در اصطلاح عروضیان ، یکی از وزن های شعر قدیمی مختص به شعر عربی است که « فعولن مفاعیلن » در تقطیع آن چهار بار تکرار می شود و تطبیق چنین وزنی بر شعر خالی از حمل تکلف نخواهد بود.
دوم بحر طویلی است که نخست در میان عوام به شکلی از شعر موقوف یا موصول و یا به تعبیر دیگر به نثر موزون و قافیه دار گفته می شد و بعدها مورد قبول شعر شناسان عصر تیموری و صفوی قرار گرفت.
یکی از نمونه های قدیم بحر طویل اثر معروف عصمت بخارائی است ، گذشته از بحر طویل او بحر طویل های دیگری نیز می توان یافت که قدمت برخی از آنها ممکن است به بیش از پنج قرن پیش برسد. اما بطور کلی باید گفت که ساختن بحر طویل در قدیم زیاد معمول نبوده و برخی از شاعران به ندرت در این باره تفنن می کرده اند.
رواج بحر طویل از دوره ی صفویه شروع شد و در دوره ی قاجاریه شدت و توسعه یافته است.
مصرع های بحر طویل درازتر از مصرع های معمول و معهود اشعار فارسی است.
طول مصرع ها به یک اندازه نیست. مصرع ها کوتاه و بلند هستند.
هر مصرع در جاهای مختلف دارای جملات و کلمات قافیه دار و مسجع است ؛ در عین حال ، هر مصرع نیز با مصرع قبلی و بعدی هم قافیه می باشد.
در حقیقت بحر طویل یک تفنن ادبی است که گاهی شعرا و صاحب طبعان طبعی آزموده و به آن صورت ، مطایبات و فکاهیاتی به نظم آورده اند. در تعزیه ها و نوحه سرائی های قدیم نیز این شیوه ، ضمن محاورات و تقریرات به کار رفته و شاید اساساً اصل و منشأ پیدایش این طرز ادای سخن همان نمایشنامه های مذهبی بوده است.
در تعزیه ها بحر طویل شمر و حضرت عباس در تعزیه ی روز تاسوعا – بحر طویل علی اکبر در تعزیه ی روز تاسوعا – بحر طویل حارث در تعزیه ی طفلان مسلم و … نمونه هایی از بحر طویل هستند.
بحر طویل علی اکبر در تعزیه ی حضرت عباس چنین است:
ای سیاهی تو که باشی که گرفتی تو سر راه به من تنگ در این تیرگی شب تو به من دوست و یا دشمنی
یک لحظه برآور تو صدا را.
ای سیاهی به گمانم که شبیخون بنمودی سراپرده ی سلطان غریبان ، یا که جاسوسی از آن لشکر کفار ، مگر اندیشه نداری تو ز عباس علمدار ، سپهدار ، جگردار عمو جان رشیدم که به یک حمله برآورد دمار از همه ی لشکر مردود دغا را.
ای سیاهی به گمانت که مرا خوف ز تو باشد ایا مرد سخنگو ، سخن گو و الا بکنم پیکر تو غرقه به خون از دم شمشیر شرر بار به توفیق خدا را.

بحر طویل در تعزیه
بحر طویل در تعزیه

مفهوم پرچم قرمز رنگ حرم امام حسین (ع)

مفهوم پرچم قرمز رنگ حرم امام حسین (ع)

در قبایل عرب همواره جنگ بود اما مکه «زمین حرام» بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم «زمان حرام»بود به این معنا که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم می جنگیدند تا وارد ماه حرام می شدند جنگ را موقتا تعطیل می کردند اما برای آنکه اعلام کنند: «در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست،ماه حرام رسیده است و چون بگذرد،جنگ ادامه خواهد یافت»  سنت بود که بر قبه ی خیمه ی فرمانده قبیله پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که:

«جنگ پایان نیافته است»

آنها که به کربلا می روند می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه حسین بن علی پرچم سرخی در اهتزار است.

بگذار این سال های حرام هم بگذرد…

آنگاه که علی (ع) فریاد اعتدال سر می داد از امروز ما با خبر بود: دو دسته ، دوصنف ، دو گروه ، هلاک می گردند و سرنوشتی جز آتش نخواهند داشت. آن عاشقی که در عشقش غرق شده است و از روی جهل و نادانی به راهی راهی است که تا راه مستقیم الهی فرسنگ ها فاصله دارد و آن دشمن کینه پرور که شمشیر از روی بسته است.

 به امید آنکه آیین های مذهبی ما کمک کنند تا با تامل و درک فلسفه عاشورا در زمره این دو گروه قرار نگیریم.

shabihkhani.ir
shabihkhani.ir

علت نامگذاری احمد ابن موسی ، به شاهچراغ

علت نامگذاری احمدبن موسیٰ ، به شاهچراغ

در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسیٰ ، به شاهچراغ گفته شده است که

 

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسیٰ ( ع ) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیشۣ به نظر نمی رسید که در اطراف آن ، خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل ، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه ، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است ، چند شب جمعه مراقب می بود ، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان ، مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الّٰله باشد ،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم ، هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید . امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند . درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند ،  هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند . اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود : اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن  می روم تا از موضوع آگاه شوم . چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن . چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: “شاه! چراغ”

امیر بیدار شد و ناگهان از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علناً و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد ، خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و….. مقبره فرزند ارشد موسیٰ بن جعفر( ع ) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.

حضرت احمد ابن موسی
حضرت شاهچراغ

عارف قزوینی در یانس آباد

در کلیات دیوان عارف قزوینی داستانی بیان شده که در آن اشاره ای به اقامت عارف قزوینی در روستای یانس آباد گردیده است. در ادامه خلاصه ای از متن مذکور آورده شده است.

دو ساعت و نیم به ظهر مانده روز جمعه بیست و هشتم رمضان ۱۳۴۰ در پنج فرسخی قزوین رسیدیم به یانس آباد ، آقای حشمت الملک مشغول کشیدن قلیان شد من به زیارت … مرحوم میرزا حسن شیخ الاسلام قزوینی که … حالا دارای گنبد و بارگاهی باشکوه هستند رفتم …

 من ایشان را در زمان حیات  مکرر زیارت کرده و حداقل صد شب هم با هم بودیم . هزار معجزه از او در زمان حیات دیده ام که یکی از آنها اینکه چندین مرتبه از پشت بام کاروانسرای یانس آباد که ملک خود آن بزرگوار است به زمین پرت شده و هیچ جای او عیب نکرده است ….  امروز موقع مرتب کردن این غزل در باغچهء مقبرهء آن مرحوم بودم.

بگو به شیخ هر آنچ از تو بر مسلمانی

                                                                                       رسید از اثر جهل بود و نادانی… “

نقل از : کلیات دیوان عارف قزوینی / باهتمام عبدالرحمن سیف آزاد –  تهران : مؤسسهء چاپ و انتشارات امیر کبیر ، چاپ پنجم : دی ماه ۱۳۴۷٫

shabihkhani
عارف قزوینی