بایگانی دسته: مقالات تعزیه

مقالات تخصصی تعزیه

اشعار و موسیقی تعزیه در اپرای عروسکی عاشورا

به نام خدا

اپرای عاشورا اولین اپرای ملی ایران است که در سال ۱۳۸۷ توسط بهروز غریب پور نوشته و موسیقی آن توسط بهزاد عبدی ساخته شد. این اپرا برای اولین بار به شکل عروسکی در تالار فردوسی به روی صحنه رفت و پس از آن بارها به مناسبت روز عاشورا در ایران و خارج از ایران به اجرا در آمده است. بخش ارکسترال این اثر در اکراین اجرا شده و بخش خوانندگان ایرانی در داخل کشور ضبط شده است. محمد معتمدی و مصطفی محمودی از جمله خوانندگان این اثر هستند.

بهروز غریب‌پور از کودکی با مقوله تعزیه در سنندج آشنا شده است. در این شهر دو خانواده اهل تشیع در میان اکثریت سنی‌های شافعی مذهب زندگی می‌کردند که هر سال در ایام محرم سوگواری می‌کردند. اولین آشنایی از همین مراسم آغاز می‌شود. او در سال ۴۹زمانی که دانشجوی نمایش عروسکی شده بود، تحقیقات به هم پیوسته‌ای را در رابطه با خیمه شب بازی، نمایش تخت حوضی و تعزیه به عنوان سنن و پایه‌های نمایش ایرانی آغاز کرد. ‌وی برای درک و مطالعه بیشتر تعزیه به منطقه آران و بیدگل سفر کرد و در آن جا شدیدا از تعزیه متاثر شد. بهزاد عبدی با دانش، خلاقیت و اشراف بر تعزیه طی یک سال این اپرا را آماده اجرا می‌کند و در این مدت دیدارهایی بین او و غریب‌پور به وقوع می‌پیوندد تا در نهایت با بهره‌گیری از ردیف‌ها و دستگاه‌های موسیقی ایران و حفظ چارچوب‌های تعزیه یک اپرای نوین مذهبی آماده می شود.

در کلیپ زیر قسمتهایی از این اپرا را مشاهده خواهید کرد که اشعار آن از تعزیه الگوبرداری شده و به شکلی خلاقانه اجرا شده است. همچنین اجرای همین اشعار در تعزیه حر، به دو شیوه مختلف  را در ادامه مشاهده خواهید نمود.

 

حضرت داوود در تعزیه

حضرت داوود در قرآن پیامبر و خلیفه خدا در زمین نامیده شده‌است. او اولین پیامبری است که دارای کتاب آسمانی به نام «زبور» بوده و از ذریه اسحاق فرزند ابراهیم و از جمله انبیایی است که دارای حکومت و منصب قضاوت بوده است. حضرت داود به خاطر شجاعت و دانایی وصدای خوبی که داشت شهرت یافت. او حضرت سلیمان را به عنوان وصی و جانشین خویش معرفی کرد و طرح و نقشه مسجد الاقصی را به حضرت سلیمان داد تا آن را بنا کند. در سوره های بقره- نساء- مایده- انعام- اسراء- انبیاء- نمل- سباء- ص نام حضرت داود ذکر شده است.

قبل از زمان حضرت داوود، جنگ جویان وقتی به جنگ می‎رفتند، لباسهای آهنی می‎پوشیدند که پوشیدن این لباسها به خاطر سنگینی و انعطاف ناپذیری، بسیار دشوار و خسته کننده بود. حضرت داود که به مسأله دفاع، اهمیت بسیار می‌ داد، در این فکر بود که وسیله دفاعی بسازد که درعین آن که فرد را حفظ می‌ کند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همین مطلب را از خداوند خواست. خداوند آهن را مانند شمع و موم برای حضرت داود(علیه‌السلام) نرم کرد، و او از این موهبت کمال استفاده را در زره سازی نمود.

روایت شده است روزی حضرت لقمان ـ علیه السلام ـ نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد، او مشغول درست کردن نخستین زره بود، لقمان سکوت کرد و چیزی نگفت، همچنان تماشا می‎کرد و می‎دید داوود ـ علیه السلام ـ از آهن مقداری می‎گیرد و با آن مفتولهای باریک می‎سازد، و آن مفتولها را داخل هم می‎گذارد. لقمان هم چنان منتظر بود ببیند که داوود ـ علیه السلام ـ چه می‎سازد؟

تا این که داوود ـ علیه السلام ـ یک زره را به طور کامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است.

جلال الدین مولانا در کتاب مثنوی این داستان را به زیبایی نقل می کند:

 

پس زره سازید و در پوشید او                پیش لقمان کریم صبرخو

گفت این نیکو لباسست ای فتی           درمصاف و جنگ دفع زخم را

گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست         که پناه و دافع هر جا غمیست

 

سعدی در گلستان می فرماید:

 

چو لقمان دید کاندر دست داوود                     همی آهن به معجز موم گردد

نپرسیدش چه می‎سازی که دانست                  که بی‎پرسیدنش معلوم گردد

 

در اشعار تعزیه، به داستان زره سازی حضرت داود اشاره هایی شده است. در ادامه برخی از قسمتهای تعزیه یانس آباد که به داستان فوق اشاره دارد نمایش داده شده است.

 

 

 

به سیمین لباسم فتاده است کار

بپوشم به تن همچو اسفندیار

چه جوشن که داوود در روزگار

کشیده است بر او زحمت بی شمار

 

 

 

 

ای زره ، ای تنگ حلقه این زمان هوشیار باش

تا کی آسایش کنی، زیب تن سردار باش

گر که من مردم به جسمم یک دمی غمخوار باش

جوشن داوود را امروز در بر میکنم

طبل زن طبال من ظلمی مکرر می کنم

یزید پدر حر ریاحی

www.shabihkhani.ir

یزید پدر حر در بصره او را فراخواند و گفت نزد حاکم برو و با پسر معاویه بیعت کن. حر پرسید آیا معاویه مرده است؟ پدرش گفت او زنده می باشد. حر گفت پس برای چه نزد حاکم بروم و با یزید بن معاویه بیعت کنم. پدرش گفت برای این که معاویه امر کرده که در تمام بلاد، حکام از مردم برای پسرش بیعت بگیرند .

حاکم بصره صورت اسامی افراد سرشناس را که با یزید بن معاویه بیعت می کردند برای یزید فرستاد و از جمله اسم حر بن ریاحی برای یزید فرستاده شد. حر از آن به بعد، سال پنجاه و ششم هجری قمری را فراموش نکرد. علت این که تاریخ مزبور به خاطرش ماند این بود که برای اولین بار در آن روز مجبور شد کاری بکند که قلبش راضی به آن نبود. معاویه در روز اول رجب سال شصتم هجری زندگی را بدرود گفت و یزید که به جای معاویه خلیفه شد پاداش وفاداری سرشناسان را داد و حر بن یزید ریاحی دارای منصب شد.

تصمیم حر بن یزید از این که به حسین (ع) ملحق شود نه فقط در تاریخ شرق بلکه در تاریخ دنیا از وقایع استثنائی است. حر بن یزید مردی بود متمول دارای زنها و فرزندان متعدد و دارای تمام امکاناتی که هر کس آن ها را داشته باشد، عمر خود را به خوشی می گذراند. چنین مرد بالغ و عاقل و توانگری حتما قبل از این که به حسین (ع) ملحق گردد حساب سود و زیان خود را می کرده است. ملحق شدن حر بن یزید ریاحی به حسین (ع) یکی از وقایع برجسته تاریخ است . او که یکی از سرداران ارتش بین النهرین بود، می دانست که حسین (ع) تحت محاصره قرار گرفته و نمی تواند به جائی برود. او تردید نداشت که روز بعد، حسین (ع) کشته خواهد شد و پیوستن وی به حسین (ع) نمی تواند وی را از کشته شدن نجات دهد . الحاق حر بن یزید ریاحی به حسین برای وی غیر از ضرر و خطر چیزی نداشت . وی می دانست همین که به حسین ملحق شود اموالش را ضبط خواهند کرد . حر بن یزید ریاحی می دانست که حاکم عراقین و برتر از او یزید بن معاویه از قبیله وی هم نخواهند گذشت و از آن قبیله انتقام خواهند گرفت .

حر بن یزید ریاحی همچون امام حسین (ع) نبود که  دارای رسالت باشد و در راه رسالتش جان فدا نماید. او خویش را رسول نمی دانست و مانند سایر افراد می خواست از خوشی های زندگی برخوردار شود. حر بن یزید ریاحی مانند رجال دستگاه خلیفه، توانگر بود و مانند تمام رجال دستگاه خلیفه ثروتش از املاک تشکیل می شد و بعد از الحاق به حسین املاکش از طرف یزید بن معاویه ضبط می گردید و بعد از مرگش، فرزندان او از آن املاک محروم می شدند. حر بن یزید ریاحی اگر به خلیفه اموی و حاکم او وفادار می ماند علاوه بر این که به زندگی عادی ادامه می داد می توانست بر املاک خود بیفزاید.

حر بن یزید ریاحی نزد «ابوعمران عبدالله بن عامر» قرآن فرامی گرفت. ابوعمران در آن زمان چیزی به حر آموخت با این مضمون:

 (هر وقت بین حق و ناحق مردد شدی و نتوانستی بفهمی که کدام بر حق است و وسیله ای برای سنجش آن دو نداشتی ببین که کدام یک از آن دو، به تو سود مادی نمی رساند و آن که برای تو سود مادی ندارد، به احتمال قوی بر حق می باشد).

در آن شب که حر بن یزید ریاحی با وجدان خود گفت و شنود می کرد به یاد گفته معلم قرآن افتاد. وقتی گفته معلم خود را با وضع موجود تطبیق می نمود می دید که بر طبق اندرز استاد، حسین (ع) بر حق است. چرا که اگر به او ملحق شود سودی عایدش نمی شود و جان را هم بر سر آن می گذارد. اگر ما می دانستیم که شب نهم محرم و روز بعد از آن، بین حر بن یزید ریاحی و وجدان وی چه گفت و شنودها شد شاید یکی از برجسته ترین صفحات محاکمه معنوی بشر را در دست داشتیم.

در تعزیه حر نسخه روستای یانس آباد، اشعار زیبایی در جنگ آخر حر بیان می شود که اشاره به نام پدر حر داشته و جهت گیری حضرت حر بن یزید ریاحی را در دقایق آخر زندگی نشان می دهد.

ز نام پدر ننگ دارم همی

که با دیو هم نام شد آدمی

شطرنج در تعزیه

به نام خدا

شطرنج به روایتی از شترنگ فارسی که بازی معروفی است اقتباس شده و نام واضع آن «حکیم لجلاج» است. واژه شطرنج در ادبیات فارسی و اشعار شعرای بزرگ بسیار مورد استفاده قرار گرفته و هر یک از شعرا با ظرافت بسیار و در قالب ایهام از این بازی و  مهره های آن استفاده کرده اند. در قصیده «دیوان مدائن» با مطلع:

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان

ایوان مدائن را آیینهٔ عبرت دان

این واژه به زیبایی تمام و با ایهامی آشکار به شکل زیر بکارگرفته شده است:

از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه

زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان

خاقانی در این بیت از خواننده‌اش می‌خواهد از «اسب»، پیاده شود و بر «نطعِ» زمین، «رُخ» بنهد و بیندیشد که چگونه نعمان بن مُنذَر به فرمان پادشاه این سرزمین، خسرو پرویز، زیر پای «پیل» انداخته شد و «شه مات» گردید. وی، واژه‌های «اسب، پیاده، نطع (= بساط و فرش)، رُخ، پیل و شه مات (در معنی کنایی شکست خوردن و از پای درآمدن) را در معنی لغوی خود به کار گرفته است؛ امّا این کلمات از اصطلاحات بازی شطرنج نیز هستند. «اسب، پیاده، رُخ و پیل» از مُهره‌های شطرنج؛ «نَطع»، صفحه و رُقعه شطرنج و «شه مات»، اصطلاح بازی شطرنج و نماینده حالت مغلوب‌شدگیِ شاه در بازی است.

نمونه های بسیار دیگری از بکارگیری این واژه در ادبیات فارسی وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:

سعدی :

 که شاه ارچه در عرصه زور آورست

چو ضعف آید از بیدقی کمتر است 

(بیدق= سرباز پیاده در بازی شطرنج)

فردوسی:

و ز آن پس ببستند بر شاه راه 

رخ و اسب و فرزین و پیل وسپاه

محتشم کاشانی:

با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم

ماتی خود ز تو در بازی اول دیدم

اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشق

من رخ از عرصهٔ راحت طلبی تابیدم

 

در تعزیه حر، نسخه یانس آباد قزوین شعری کوتاه وجود دارد که مانند ابیات بالا به زیبایی از واژه شطرنج و مهره های آن وبه فراخور موضوع تعزیه استفاده کرده است.

حضرت حر پس از اذن از امام حسین عازم جنگ شد. یزید‌ بن سفیان،  حرّ را به مبارزه فراخواند ولی هنوز خود را آماده نکرده بود که با شمشیر حرّ کشته شد. سپس «ایوب‌ بن مشرح » تیری به طرف اسب حرّ افکند و آن را از پای درآورد. حرّ بلافاصله از اسب پیاده شد و مانند شیر با دشمن جنگید، و شماری از آنان را به هلاکت رساند.

فیلم زیر که مربوط به این قسمت از تعزیه حر می باشد را مشاهده نمایید:

همانطور که مشاهده شد پس از کشته شدن اسب حر، مکالمه زیر بین شمر و حضرت حر صورت می گیرد:

شمر

ایا گروه نمودند اسب حر را پی

بهار خرمی او بشد مقابل دی

حضرت حر:

اسب من پی شد و در جنگ چنان پابندم

من به بی همتی دون صفتان میخندم

گر امانم بدهد این فلک «شطرنجی»

من «پیاده» جلوی «اسب» هزاران بندم

تا «رخ» پاک جهان تاب حسین در نظر است

نشوم سست ره «پیل» سواران بندم

در این ابیات با ایهامی زیبا علاوه بر بیان مطلب، نام بسیاری از مهره های شطرنج بیان شده است و به نظر نویسنده این مقاله زیبا تر بود اگر بیت آخر بصورت زیر بیان می شد:

تا «رخ» پاک جهان «شاه» حسین در نظر است

نشوم «مات» ره «پیل» سواران بندم

نمی دانیم شاید ابیات اصلی نیز همین گونه بوده و در طول سالها دچار تغییر شده است اما به هر حال این ابیات در تعزیه حر نشان از تسلط شاعر به صنعت ایهام و استفاده به جای آن دارد.

خطبه حضرت مسلم

مسلم فرزند عقیل، عموزاده و صحابی گرانقدر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و نوه ابوطالب، پدر گرامی علی علیه‌السلام، و کنیه ‌اش ابو داود بود. طبری زادگاه مسلم را کوفه می‌داند. او از خاندانی پاک، شجاع و با فضیلت برخاست و زیر نظر عموی گرامی‌اش، علی علیه‌السلام، و پسر عموی خود امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام پرورش یافت و از علم، تقوی و دیگر فضائل آن بزرگواران بهره‌مند گردید. مورخان و نسب شناسان معتقدند که نسل مسلم پایدار نماند و منقرض گردید  و همه فرزندان او در کربلا و کوفه به شهادت رسیدند. مسلم بن عقیل در دوران خلافت علی علیه‌السلام در جنگ صفین حضور داشت و همراه امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام و عبدالله بن جعفر در میمنه سپاه با دشمن به نبرد پرداخت. در روزگار امامت امام حسن علیه‌السلام نیز از یاران با وفا و بر جسته آن حضرت به شمار می‌رفت.

نامه‌های فراوان و فرستادگان مردم کوفه، امام حسین علیه‌السلام را بر آن داشت که برای اطمینان بیشتر کسی را به کوفه بفرستد تا درباره دعوت کوفیان تحقیق کند. از این رو مسلم را فرا خواند و در نامه‌ای برای مردم کوفه چنین نوشت: «من برادر، پسرعمو و مطمئن‌ترین فرد خانواده‌ام را به سوی شما فرستادم و به وی دستور دادم تا نظر برگزیدگان و خردمندان شما را برای من بنویسد. پس، با پسر عموی من بیعت کنید و او را تنها نگذارید». سپس نامه را به مسلم داد و فرمود: «من تو را به کوفه می‌فرستم، خداوند هر آنچه را که مورد رضا و علاقه اوست برای تو مقدّر خواهد کرد و من امیدوارم که با تو در مرتبه شهدا قرار گیریم، پس بر تقدیر پروردگار خشنود باش.»

با انتشار خبر ورود مسلم به کوفه، رفت و آمد شیعیان به خانه ابن مسیب آغاز گردید مردم به دیدار مسلم می‌شتافتند و با او بیعت می‌کردند. وی در دیدار گروهی از آنان، نامه امام حسین علیه‌السلام خطاب به مردم کوفه را قرائت کرد. مردم همگی از شوق دیدار امام علیه‌السلام گریستند. در آغاز دوازده هزار نفر از مردم کوفه با وی بیعت کردند؛ و به زودی شمار بیعت کنندگان به هیجده هزار نفر رسید. در پی آن مسلم نامه‌ای به امام حسین علیه‌السلام نوشت و حضرت را به کوفه دعوت کرد.

در ادامه خطبه حضرت مسلم در کوفه و دعوت از ایشان برای بیعت را مشاهده می کنید.

شبیه حضرت مسلم: ایرج کریمی