امام حسین (ع) مُسلم را به کوفه فرستاد. امام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود:«اگر دیدی که مردم یکپارچه به بیعت با من تمایل دارند، به سرعت خبر آن را به من برسان تا بر اساس آن من اقدام کنم»{الفتوح، ج۵، صص ۴۹ و ۵۰}. مُسلم که چهل سال داشت از میان اهل بیت برای چنین امر مهمی به کوفه فرستاده شد. مسلم به کوفه رفت و در منزل مختار که وجهه ای میان شیعیان داشت، اقامت کرد. پس از آن آغاز به گرفتن بیعت کرد{الشهید مسلم، ص۱۰۴}.
مدت سی و پنج روز پس از ورود مسلم (پنجم شوال سال شصت) حدود هجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند. در این زمان، برخی از طرفداران بنی امیّه مانند: عمر بن سعد، محمد بن اشعث بن قیس، مسلم بن سعید حضرمی، عماره بن عقبه و عبدالله بن مسلم که از وضع نعمان بن بشیر حاکم کوفه بسیار ناراضی بودند، گزارش وضعیت کوفه دائر بر آمدن مسلم و بیعت شیعیان با او را به یزید نوشتند و از وی خواستند که اگر به کوفه نیاز دارد، فردی نیرومند را که مانند خودش با دشمنان عمل کند به کوفه بفرستد{الارشاد، ج۲، ص۳۹}.
یزید، ابن زیاد را برای کوفه برگزید، در آن زمان، ابن زیاد والی بصره بود؛ کوفه را نیز به او واگذار کرد. ابن زیاد راهی کوفه شد تا با سختگیری که از پدرش به ارث برده بود، شورشیان این شهر را سرکوب کند.
مسلم در مقابل ابن زیاد مجبور به عوض کردن محل سکونت و روی آوردن به مخفی کاری شد. محل جدید، خانه ی هانی بن عروه، یکی از رؤسای قبیله ی مَذحج بود که به نظر می رسید امنیتش از جاهای دیگر بیشتر باشد. ابن زیاد سراسیمه به دنبال مسلم می گشت. ابن زیاد، پولی را به یکی از غلامان خود (مَعقل) داد و از او خواست تا محل اختفای مسلم را پیدا کند. غلام به مسجد کوفه رفت و کوشید با معیاری که برای شناخت شیعیان داشت، او را بیابد. نگاهش به شخصی افتاد که مشغول نماز خواندن به صورت متوالی بود، پیش خود گفت :«شیعیان نماز فراوان می خوانند و گمانم آن است، که این شخص باید از شیعیان باشد»{اخبار الطوال، ص۲۴۹}. فرد مورد نظر، شخصی جز مسلم بن عوسجه نبود. او فریب غلام را خورده و پس از آزمایش های مکرّر نتوانست به ماهیّت پلید او پی ببرد و لذا او را نزد مسلم برد.
ابن زیاد در آغاز هانی را دستگیر و از او خواست تا مسلم را تحویل دهد. در این فاصله مَذحجی ها شورش کردند. شریح قاضی در نقشی خائنانه به آنان اطمینان داد که هانی زنده و میهمان ابن زیاد است. مَذحجی ها شنیدند و متفرق شدند.{تذکره الخواص، ص۲۴۲؛ بعدها شریح گفت که ابن زیاد مأموری بر من نهاده بوده و من از ترس نتوانستم پیام هانی را که گفته بود به مذحجی ها بگویم در فشار است، به مردم برسانم}.
باز خبر رسید که هانی اذیت شده است؛ مسلم دست به اقدام نظامی زده عدّه ای را جمع آوری کرد و یاران خود را فراخواند. ابن زیاد در حال سخنرانی در مسجد بود که فریادها را شنید. او به داخل قصر خود خزیده و درها را به روی خود بست. سپاه سیصد نفری (به گفته ی طبری) مسلم قصر را محاصره کردند اما به علتی که روشن نیست درِ پشتی قصر در محاصره در نیامد و بزرگان کوفه از آنجا مرتب با ابن زیاد در تماس بودند{الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۱}.
بزرگان کوفه به تحریک ابن زیاد، تهدید را آغاز کردند. آنها به مردم گفتند: «فردا سپاه شام خواهد آمد و با شما چنین و چنان خواهد کرد»{الارشاد، ج۲، ص۵۲؛ شمار کوفیانی که در کنار مسلم بودند، حدود ۴هزار نفر ذکر شده است}.
گروهی دیگر افراد قبیله های خود را از میان یاران مسلم، جدا کردند. چند ساعتی که گذشت، اطراف مسلم خلوت شد{تاریخ الطبری، ج۴، ص۲۲۷}. تنها سی نفر در نماز مغرب به همراه او شرکت کردند. پس از آن، این افراد نیز متفرق شدند.
ابن زیاد دستور داد تا از بام قصر، داخل مسجد را که چسبیده به قصر بود، نگاه کنندو ببینند کسی در آن هست یا نه. وقتی مطمئن شدند کسی نیست، در شهر به جستجوی مسلم پرداختند. ابن زیاد دستور داد، تمامی کوفه را خانه به خانه بگردند و مسلم را دستگیر کنند{الارشاد، ج۲، صص ۵۱-۵۳}.
مسلم در کوفه تنها ماند و در حالی که در خانه ی زنی با نام طوعه پناه جسته بود، با گزارش فرزند وی، توسط نیروی اعزامی ابن زیاد پس از درگیری مختصری دستگیر شد.
مسلم که همه ی ناراحتیش برای امام حسین (ع) بود، از عمر بن سعد که قریشی بوده و به هر روی ادعای خویشی با مسلم داشت، خواست تا به او وصیت کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد حسین (ع) بفرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند(ابن زیاد مانع این اقدام شد). دیگر آن که جنازه ی او را کفن و پس از آن دفن کند. سوم آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازد. پس از آن هانی و مسلم در جلوی دارالاماره ی کوفه در روز هشتم ذی حجه سال شصت به شهادت رسیدند.


2 دیدگاه

ن · مرداد ۲۱, ۱۳۹۳ در ۱۰:۰۴ ب.ظ

سلام اینطور که شما در مقاله بالا گفتید پس شریح قاضی آدمه خیلی خوبی ام نبوده پس چرا در تعزیه ما ازش به خوبی یاد میشه و جزو موافق خوانی هاست؟

    مدیریت سایت 1 · مرداد ۲۲, ۱۳۹۳ در ۹:۰۲ ب.ظ

    با احترام/ در تعزیه دو طفلان مسلم از شریح نام برده می شود و صرفا نقش تاریخی او مطرح می گردد. بسیاری از نقش ها در تعزیه مانند نقش قطام به شکل موافق خوانی خوانده می شود که این دلیلی بر خوب یا بد بودن آن نقش نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *