حضرت داوود در قرآن پیامبر و خلیفه خدا در زمین نامیده شده‌است. او اولین پیامبری است که دارای کتاب آسمانی به نام «زبور» بوده و از ذریه اسحاق فرزند ابراهیم و از جمله انبیایی است که دارای حکومت و منصب قضاوت بوده است. حضرت داود به خاطر شجاعت و دانایی وصدای خوبی که داشت شهرت یافت. او حضرت سلیمان را به عنوان وصی و جانشین خویش معرفی کرد و طرح و نقشه مسجد الاقصی را به حضرت سلیمان داد تا آن را بنا کند. در سوره های بقره- نساء- مایده- انعام- اسراء- انبیاء- نمل- سباء- ص نام حضرت داود ذکر شده است.

قبل از زمان حضرت داوود، جنگ جویان وقتی به جنگ می‎رفتند، لباسهای آهنی می‎پوشیدند که پوشیدن این لباسها به خاطر سنگینی و انعطاف ناپذیری، بسیار دشوار و خسته کننده بود. حضرت داود که به مسأله دفاع، اهمیت بسیار می‌ داد، در این فکر بود که وسیله دفاعی بسازد که درعین آن که فرد را حفظ می‌ کند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همین مطلب را از خداوند خواست. خداوند آهن را مانند شمع و موم برای حضرت داود(علیه‌السلام) نرم کرد، و او از این موهبت کمال استفاده را در زره سازی نمود.

روایت شده است روزی حضرت لقمان ـ علیه السلام ـ نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد، او مشغول درست کردن نخستین زره بود، لقمان سکوت کرد و چیزی نگفت، همچنان تماشا می‎کرد و می‎دید داوود ـ علیه السلام ـ از آهن مقداری می‎گیرد و با آن مفتولهای باریک می‎سازد، و آن مفتولها را داخل هم می‎گذارد. لقمان هم چنان منتظر بود ببیند که داوود ـ علیه السلام ـ چه می‎سازد؟

تا این که داوود ـ علیه السلام ـ یک زره را به طور کامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است.

جلال الدین مولانا در کتاب مثنوی این داستان را به زیبایی نقل می کند:

 

پس زره سازید و در پوشید او                پیش لقمان کریم صبرخو

گفت این نیکو لباسست ای فتی           درمصاف و جنگ دفع زخم را

گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست         که پناه و دافع هر جا غمیست

 

سعدی در گلستان می فرماید:

 

چو لقمان دید کاندر دست داوود                     همی آهن به معجز موم گردد

نپرسیدش چه می‎سازی که دانست                  که بی‎پرسیدنش معلوم گردد

 

در اشعار تعزیه، به داستان زره سازی حضرت داود اشاره هایی شده است. در ادامه برخی از قسمتهای تعزیه یانس آباد که به داستان فوق اشاره دارد نمایش داده شده است.

 

 

 

به سیمین لباسم فتاده است کار

بپوشم به تن همچو اسفندیار

چه جوشن که داوود در روزگار

کشیده است بر او زحمت بی شمار

 

 

 

 

ای زره ، ای تنگ حلقه این زمان هوشیار باش

تا کی آسایش کنی، زیب تن سردار باش

گر که من مردم به جسمم یک دمی غمخوار باش

جوشن داوود را امروز در بر میکنم

طبل زن طبال من ظلمی مکرر می کنم


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *